پاسخ به: متعهد و متعهد بودن به انگلیسی

#1104

کلمه و معادل خوب برای متعهد بودن و تعهد همراه با تلفظ و معنی دقیق اسم، فعل و صفت:

committed /kəˈmɪt̬.ɪd/ (کِمیتید)

متعهد ( به = to )

commit /kəˈmɪt/ (کِمیت)

1. متعهد شدن یا کردن (به = to ) 2. مرتکب شدن

commitment /kəˈmɪt.mənt/ (کِمیتمِنت)

تعهد

چند مثال برای درک بهتر معنی :

A committed Christian/teacher

یک معلم متهد / یک مسیحی متعهد

He was sent to prison for a crime that he didn’t commit.

او برای جرمی که مرتکب نشده بود، به زندان فرستاده شد.

he has problems committing himself to a relationship.

او مشکلاتی برای تعهد خودش به یک رابطه (زناشویی) دارد.

The company has failed to honour its commitments.

این شرکت در جهت محترم شمردن تعهدات خود شکست خورد.

he committed murder.

او مرتکب قتل شد.