پاسخ به: معنی piss off به فارسی

#3170

معنی و ترجمه کلمه محاوره ای، غیر رسمی و البته غیر مودبانه piss off و همچنین pissed off و Get pissed off به فارسی:

Piss off

گور خود را گم کردن، گم شدن (غیر رسمی)

Pissed off

عصبانی، بدون اعصاب، خیلی خشمگین (غیر رسمی)

Get pissed off

عصبانی شدن، بی اعصاب شدن

مثال:

Why don’t you just piss off – you’ve caused enough problems already! (cambridge)

چرا گورت رو گم نمی کنی – همین الانش هم به اندازه کافی مشکل درست کردی

I was really pissed off. (collinsdictionary)

خیلی عصبانی شده بودم (واقعاً عصبانی شده بودم)

I’m really pissed off with my boss at present. He refuses to listen to me. (collinsdictionary)

فعلاً، خیلی از دست مدیرم عصبانی ام. حرفهای من رو قبول نکرد بشنوه.