پاسخ به: معنی اصطلاح On the ball

#3173

ترجمه و معنی اصطلاح On the ball به فارسی:

On the ball

تیز و بز، حواس جمع، هوشیار و آماده، رو فرم (روی فرم)، آماده و سرحال

Be on the ball

تیز و بز بودن، حواس جمع بودن، هوشیار و آماده بودن

Keep someone on the ball

تیز و بز نگه داشتن کسی، حاضر و آماده نگه داشتن کسی

مثال:

We need someone who’s really on the ball to answer questions from the press.

ما کسی را نیاز داریم که واقعاً (خیلی) برای جواب دادن به خبرنگاران آماده و سرحال (تیز و بز) باشد.

maintaining contact with customers keeps me on the ball.

در ارتباط بودن با مشتریان، من را حاضر و آماده نگه می دارد.