پاسخ به: معنی feel down

#3190

معنی و ترجمه فعل ترکیبی Feel down به فارسی که بیشتر در مکالمه روزمره و عامیانه به کار می رود:

Feel down

احساس افسردگی کردن، احساس دلسردی کردن، پکر بودن، دل و دماغ نداشتن، ناخوش احوال بودن، بی حس و حال بودن، حس و حال نداشتن

مثال:

I’m feeling down.

حس و حال ندارم.

I feel down each time I have to leave home.

من هر وقت که باید از خونه بزنم بیرون، حال و حوصله ندارم (پکرم)