پاسخ به: معنی prattle در فارسی

#3230

معنی کلمه prattle به فارسی همراه تلفظ:

prattle /ˈpræt̬əl/ (پرَتِل)

1. پر حرفی، چرند گویی، حرافی 2. پر گویی کردن، پر حرفی کردن، حرافی کردن، چرند گفتن، چرت و پرت گفتن، حرف مفت زدن، وراجی کردن

مثال:

She’d have prattled on about her new job for the whole afternoon if I’d let her.

اگر اجازه می دادم، می خواست در مورد شغل جدیدش کل بعد از ظهر را حرافی کند.

Stop your prattling and go to sleep!

وراجی کردن را تمام کن و برو بخواب! (پر حرفی را تمام کن و برو بخواب)