معنی و معانی کامل scale به فارسی

نمایش 1 پاسخ رشته ها
  • نویسنده
    نوشته‌ها
    • #4745 پاسخ
      Avatarرها
      0

      معنی و معانی کامل scale به فارسی را بفرمایید.

    • #4746 پاسخ
      0

      معنی و معانی کامل scale به فارسی همراه تلفظ:

      Scale /skeɪl/ (اِسکِیل)

      1. مقیاس، درجه و اندازه 2. مقیاس، بزرگی 3. ترازو 4. گام (در موسیقی و نت موسیقی) 5. پولک (ماهی و …) 6. پوسته (پوست ضخیم و خشک) 7. رسوب (کتری، لوله و …)، جرم (دندان) 8. پولک چیزی را کندن 9. پوسته پوسته شدن 10. جرم گیری کردن (دندان) 11. وزن داشتن

      مثال:

      a scale of 1:100,000

      مقیاس یک به 100 هزار (نقشه و جغرافیا)

      We don’t yet know the scale of the problem. (Cambridge)

      ما هنوز اطلاعی از مقیاس (بزرگی) مشکل نداریم.

      the scale of C major

      گام سی ماژور

      The dentist scaled and polished my teeth last week. (Cambridge)

      دندان پزشک هفته قل دندان های من را جرم گیری کرد و آنها را جلا داد.

نمایش 1 پاسخ رشته ها
پاسخ به: معنی و معانی کامل scale به فارسی
اطلاعات شما: